خرید بک لینک

امروز هفت آذر ِ و من بیست ساله شدم. نمیدونم برای این سن ِ هیجان انگیز چه انتظاری باید داشته باشم!

برچسب: نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 20:28

انگار قرار است این پاییز از آن حکایت هایی باشد، که سر ِ دراز دارند!تو و لحظه هایت مدام و مدامتکرار می شوید برایم،شبیه کاج هاموج ها قرمز ها... من جایی میان ِ روزمرگی هایت ایستاده ام. با چشم هایم، که در جستجوی نگاه ِ تو اند.با خنده هایم، که تنها، کنار ِ تو از عادت دور اند. با صدایم، که تنها تو را با نام ِ کوچکت می خواند.من جایی میان ِ تمام ِ چیز هایی که به بودن شان بی تفاوتی، ایستاده امو اصرار دارم تفاوت ِ این عادت باشم.این پاییز، از من دیوانه ای ساخته که دیدن ِ تو، نشاط ِ دیوانگی اش است و از تو، بتی که منتظر ِ آمدنش بودم، دیدنی شنیدنی ستودنی و دعوت کننده ی به سکوت...  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 15 تير 1401 ساعت: 19:46

من، شهری وسیع ام

پاییز که می آید، درختانم چونان بهاران سبز می مانند.

تو،

تک درخت ِ خزان زده ام هستی

عاشق

تنها

نارنجی...

برچسب: نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:00

حالم خوبه،

حس خـوبی دارم

و

دلم میخـواد اینو به تو بگـم :)

۱۱ آبان – صبحت بخیر و رنگی

پ.ن: عنوان، مصرعی از مولانا

برچسب: نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:00

این شعر از نخستین پیچ ِ میان ِ موهایت آغاز می شود. آفتاب ِ کم جان ِ پاییزی، خیره ام به تو و کاج های میان ِ دستانت.آیا اشتیاق ِ کاج های میان ِ دست ِ من را،دست من را، حس می کنی؟ این شعر با درخشش ِ لبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:00

بگذار زندگی با تو جریان یابد، نه بی تو.نگران این نباش زندگیت زیر و رو شود.از کجا معلوم زیر زندگیت بهتر از رویش نباشد؟پ.ن: آرشیو چند ماهت رو پاک کردم، تقریبا تمامی نوشته هام رو نابود کردم. چه اونایی کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:00

دستانم از جام باده و زلف یار، هر دو، خالی ست. تا چشم کار می کند این میدان، برای من از هر چه عشق، خالی ست. منشاء این دلشکستگی ها رو نمیدونم، نمیدونم چرا دلم هوای سه گوشه ی اتاقو کرده، چرا هیچ آهنگی آادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:00

دل ِ من سفری طولـانی به یک جای سرسبز می خواهد...

برچسب: نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 5:26

برچسب: نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 5:26

دلم عصر جمعه شده است

منزوی و غمگین

دلم گوشه ی سه گوش ِ اتاق شده است

منروی و غمگین

دلم شبیه مسافری بی مقصد است

مچاله شده روی صندلی آخرین ردیف ِ اتوبوس

بدون مقصد

منزوی

و

غمگین...

پ.ن: عنوان از «حسین منزوی»

برچسب: نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 5:26

سه شنبه های هفته، نفرین شده اند...

تنها کافیست «تو» این را بخوانی و بفهمی وقتی می گویم انتهای هر سطری که می نویسم، قلب ِ تو ایستاده است، یعنی چه...

شعر بی حضور ِ تو، درد است

درد بی حضور ِ تو، شب

و شب بی حضورت، بیداری و اشک و ...

برچسب: نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 5:26

این شب بیداری ها

این شب بیداری ها

این شب بیداری ها

این...

کدام پرتوی خورشید

از من و ما گذشته

از تو و تو

از قصه ی غـُصه ی همراهی و خودخواهی.

من شعر بودم

«آخر ِ قصه ام ِ اما، قصه ی آخرم این نیست»

تو سکوت

و

تاریکی ِ سه شنبه ترین صبح ِ شهریور.

آن پایان ِ مبهم پرتو، تو

این سرگردان آسمان ِ تاریک، من...

پ.ن: این واژه های ِ پریشون و دل خون کن..

برچسب: نخوابیدن, نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 5:26

باید یادم می ماند انتظار برای آمدن پاییز یعنی انتظار برای دوباره به یاد آوردنت...محبوب ِ نیمه ی پاییزم کاش از یادت بروم و نام و نشانم را فراموش کنی! آنوقت میتوانم با خیال ِ راحت رد پایت را دنبال کنم به چشمانت خیره شوم، با اشک با آه با پشیمانی و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 5:26

امروز یه جورایی شبیه اون شنبه ای ِ که همیشه منتظرش بودم! می دونم شاید عالی و یا حتی خوب هم نباشه، اما این که جسارت انجام دادنش رو داشتم، یعنی من یک - هیچ از خود ِ سابقم جلو افتادم! امروز دوشنبه، دهم مهر، من به عنوان سردیبر کران، نشریه تخصصی بخش نقاشیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 5:26

قرار ِ ما «دوست داشتن» بود. دو دلداده ی متولد ِ پاییز. قرار بود مولانایت شوم: یک دست کتاب و شعر و یک دست، دست یار/قدمی چنان میانه ی پاییزم آرزوست... راه برویم، زیر باران، میان پیاده رو های باریک ِ پر از مردم، من بخوانم و تو گوش کنی. من بگویم چشمان پرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 5:26

صفحه بندی